در روی
صحنه ارض نوع بشر نشسته
یک فرد
رو به خیر و یک رو به شر نشسته
یک دم
خدا پرست و یک دم بود کمونیست
یک با
خبر زدین و یک بی خبر نشسته
یک تن
زنوع خواهی بی گناه را پدر شد
یک تن
زخود پرستی دور از پسر نشسته
یک تن
زمرگ مردم در حسرت و تالم
یک تن در
انتظار مرگ پدر نشسته
شاکر
بسی قلیل است قرآن بر این دلیل است
در ده
نفر نه اش کور یک با بصر نشسته
در اکثر مجالس گر بنگری به عبرت
بینی که پنج آدم پنجاه خر نشسته
دنیا
برای اشجار پر میوه کرد اشجار
صد زاغ
زشت رفتار بر هر شجر نشسته
در باغ
اهل عرفان روید اگر نهالی
ده دزد
بهر قطعش دست به کمر نشسته
بهلول
بیست سال است تبعید بود و محبوس
اندر
میان زندان با چشم تر نشسته
شعری از بهلول
بیلندی
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 توسط صادق
| لينك ثابت |